سفارش تبلیغ
صبا ویژن

پرواز تا خدا
اسمش شد مـــــــــــد!!!

شلوار لــــــی را برایمان فرستادند،اول زیاد هم بــــد نبود،

بعد شد آفـــــــــت غیرت و حیا

پسرانه اش از بالا کوتاه شـــد و دخترانه اش از پایین

چادر شــد مانتو های بلند،مانتو ها ذره ذره آب رفت،

حالا دیگر باید آن را بلــــــــــوز

نامید،چادر چادری ها هم کم کم تبدیل به شنــــــل شده،

یا آنقــــــدر نازک که

بودنش طعنه ایست به نبودنش

حالا که دیگر شلـــــوار جایش را به ساپـــورت داده،

روسری ها هم که از عقب و جلو آب رفته!

مانده ام فردا فرزندان این نســــــل هنوز هم

مـــــــــــــــــادر

را اسوه پاکی و

پــــــــــــــــــــدر

را مظهر مردانگی میدانند؟!!!


[ چهارشنبه 93/4/25 ] [ 12:28 عصر ] [ عاطفه ]
اسمش شد مـــــــــــد!!!

شلوار لــــــی را برایمان فرستادند،اول زیاد هم بــــد نبود،

بعد شد آفـــــــــت غیرت و حیا

پسرانه اش از بالا کوتاه شـــد و دخترانه اش از پایین

چادر شــد مانتو های بلند،مانتو ها ذره ذره آب رفت،

حالا دیگر باید آن را بلــــــــــوز

نامید،چادر چادری ها هم کم کم تبدیل به شنــــــل شده،

یا آنقــــــدر نازک که

بودنش طعنه ایست به نبودنش

حالا که دیگر شلـــــوار جایش را به ساپـــورت داده،

روسری ها هم که از عقب و جلو آب رفته!

مانده ام فردا فرزندان این نســــــل هنوز هم

مـــــــــــــــــادر

را اسوه پاکی و

پــــــــــــــــــــدر

را مظهر مردانگی میدانند؟!!!


[ چهارشنبه 93/4/25 ] [ 12:28 عصر ] [ عاطفه ]

خدایا هر آنچه میدهی بده اما این را ازت نمیخواهم ادعا

ادعای چیزی را داشته باشم که ندارم که نیستم

ادعای معرفت ادعای محبت ادعای رفاقت ادعای ادعا

ادعا که میکنی باور میکنند

باور میکنند که با معرفتی که با محبتی که ....

آن وقت سخت میشود

آن وقتی که بی تفاوت میشوی سرد میشوی

آن وقتی که ادعایت از از ادعا بودن درمیاید میشود دروغ

میشود حرف، میشود درد ،میشود بغض

آه ...

خدایا

همه ی ما ادعا داریم ادعای بندگی تو

ادعای انتظار فرج

و تو این دروغ را بهتر از هر کسی میدانی

نمیدانم چه میشوی وقتی دروغ هر روزم رو میشنوی میبینی تکرار میکنم

به من میخندی یا ....

 ادعا میتواند زشت باشد در رابطه ی من با دوستانم میتواند شیرین باشد در رابطه با تو برای من اما نمیدانم در رابطه تو با من و از نگاه تو به من چطور میشود...

دعا میکنم ادعا نباشد آنچه که هستم

هرچند که خوب میدانم شیرینی یک ادعا از تلخی یک حقیقت برایم زیباتر است

باز هم بگذار دلم خوش باشد


[ چهارشنبه 93/4/4 ] [ 5:20 عصر ] [ عاطفه ]

1) مشکی یعنی عظمت:

 

خانه خدا با پرده مشکی با عظمت تر است و رسول خدا و امیرالمؤمنین (علیهما السلام) هم در جنگ ها عمامه مشکی می پوشیدند که بیانگر عظمت و ابهت بود.

در عربی، سیاه با الفاظی چون أسود،سوداء و سواد بیان می شود که به معنی آقایی و برتری و سیادت است.

 

2) مشکی یعنی دانایی: 

ردای دانشجویان و وکلا و قاضیان در غرب، مشکی است...

 

3) مشکی یعنی قدرت و اقتدار: 

در همه ورزش های رزمی، بالاترین کمر بند، کمربند مشکی است.

 

4) مشکی یعنی تقدس: 

چادر مشکی و حجاب برای راهبه های مسیحی  هم زیبا و هم قانونی و هم موجب تقدس است.

اما بر سر زن مسلمان که می آید،موجب افسردگی می شود!!!!  

  

5) مشکی یعنی آرامش: 

**الله الذی جعل لکم اللیل لتسکنوا فیهِ**(غافر 61)

**خدا همان کسی است که برایتان شب را درست کرد تا در آن به آرامش برسید.**

آری، سیاهی شب است که موجب آرامش می شود.

 

6) مشکی یعنی شیک بودن: 

خیلی جالب است که لباس های مجسلی بانوان مشکی است. یعنی شیک ترین لباس ها رنگ مشکی دارد،وباعث تعجب است که رنگ مشکی در هر جایی که استفاده شود معنای مثبتی دارد اما وقتی که رنگ چادر شود بد ترین رنگ می شود!!! 

 

بله این درست است!رنگ مشکی در هر جایی که استفاده شود  زیباست و پر مفهوم. 

اما وقتی رنگ چادر می شود،زشت و کسل آور و باعث افسردگی است !!!!!!!!

 


[ چهارشنبه 93/4/4 ] [ 5:20 عصر ] [ عاطفه ]

خدا از من پرسید: دوست داری با من مصاحبه کنی؟

پاسخ دادم: اگر شما وقت داشته باشید.

خدا لبخندی زد و پاسخ داد: زمان من ابدیت است... چه سؤالاتی در ذهن داری که دوست داری از من بپرسی؟

من سؤال کردم: چه چیزی در آدم ها شما را بیشتر متعجب می‌کند؟

خدا جواب داد....

اینکه از دوران کودکی خود خسته می‌شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند.

اینکه سلامتی خود را به خاطر به دست آوردن پول از دست می‌دهند و سپس پول خود را خرج می‌کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند.

اینکه با نگرانی به آینده فکر می‌کنند و حال خود را فراموش می‌کنند به گونه‌ای که نه در حال و نه در آینده زندگی می‌کنند.

اینکه به گونه‌ای زندگی می‌کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه‌ای می میرند که گویی هرگز نه زیسته‌اند.

دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت....

سپس من سؤال کردم: به عنوان پرودگار، دوست داری که بندگانت چه درس هایی در زندگی بیاموزند؟

خدا پاسخ داد: اینکه یاد بگیرند نمی‌توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد. تنها کاری که می‌توانند انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند.

اینکه یاد بگیرند که خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند.

اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند.

اینکه رنجش خاطر عزیزان شان تنها چند لحظه زمان می‌برد ولی ممکن است سالیان سال زمان لازم باشد تا این زخم ها التیام یابند.

یاد بگیرند که فرد غنی کسی نیست که بیشترین‌ها را دارد بلکه کسی است که نیازمند کمترین ها است.

اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی‌دانند که چگونه احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند.

اینکه یاد بگیرند دو نفر می‌توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.

اینکه یاد بگیرند کافی نیست همدیگر را ببخشند بلکه باید خود را نیز ببخشند.

باافتادگی خطاب به خدا گفتم:

از وقتی که به من دادید سپاسگذارم

و افزودم: چیز دیگری هم هست که دوست داشته باشید آنها بدانند؟

خدا لبخندی زد و گفت: فقط اینکه بدانند من اینجا هستم، همیشه 




[ چهارشنبه 93/4/4 ] [ 5:15 عصر ] [ عاطفه ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
آرشیو مطالب
امکانات وب


بازدید امروز: 2
بازدید دیروز: 0
کل بازدیدها: 7593